تبليغاتX
خدا و ... پیش به سوی فردا ...



ای خدای مهربانم
 
این بنده در گاهت را ببخش و بیامرز او آشفته هر نیم نگاهی است که از روی محبت بی حدت به او می نمایانی
خطایایش بسیار است ولی آرامش دلش حب توست
میداند بخشنده تر از درگاهت و مهربان تر از دیدگانت را نمی یابد
 تو تنها عشق او و تنها بناه او در هر زمانی هستی
 بحر رحمتت را از او دریغ مفرما   که او تشنه آب حیات است و او را در پناهت از اشتباه در راه شناختنت محفوظ بدار
همه دعا کنید
آمین یا رب العالمین
 
عید نوروز مبارک بادا   
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت 22:0 توسط جواد s |



زیاده گفته ایم و گفته اند از عفاف و حجاب و گاهی هم زیادی ...

فقط بدانیم که حجاب به خودی خود هیچ است و حتی آن هیچ هم نیست ...

هرچه هست از عفاف است ...

تا کسی درونش عفیف نباشد بیرونش محجوب نمی شود ... همین ...

+ نوشته شده در یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت 20:14 توسط جواد s |



 

تو اين دوره زمونه هر كي با يه چيزي حال مي كنه...

ازش كه مي پرسم ميگه حافظ...چاي تو قوري لعابي...زير لحاف كرسي...

بهش ميگم يه شعر از حافظ بخون...

انگار ميخواد استخاره بگيره...

با هزار زحمت عينك ذره بينيشو رودماغش تنظيم ميكنه...

چار پنج تا به به ميكنه...

به اينجاش كه ميرسه:تو خود حجاب خودي حافظ از ميان برخيز...

بهش ميگم حائل يعني چي ...

ميگه چاييتو بخور...به به عجب شعري بود...

و من دلم به حال حافظ مي سوزه...به حال او بيشتر...

اون يكي ميگه من متال گوش ميكنم...

عاشق فيلماي جان كري ام...

حالمم از دوغ بهم ميخوره...

بهش ميگم منظورت جيم كريه ديگه؟...

اصرار در اصرار كه نه بابا جيم كري يكي ديگه است...

ميگفت تو ان بي اي توپ ميزنه...

ديگه ازش نپرسيدم متاليكا رو ميشناسي؟

يهو دلم هواي دوغ كرد...

كناريش رو به زور به حرف كشيدم...

سه كلمه بيشتر نگفت...

قهوه تلخ...تماشاي برف از پشت پنجره...سومیشو آهسته دم گوشم گفت...

تايتانيكش غرق شده بود...

هر سه تاشون ميخواستن حال كنن...ولي راهشو نمي دونستن...

شايد كسي نبوده بهشون بگه با خدا هم ميشه حال كرد...

كاش يكي بهشون ميگفت اين رو هم تجربه كنن...

+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت 23:36 توسط جواد s |



یکی از بهترین نعمت هایی که خداوند متعال به بعضی عنایت می فرماید این است که لذت مناجات و راز و نیاز با خود را به وی می چشاند.چه بسیار اشخاصی که شنیدن فرازی هر چند کوتاه از دعاهایی که از اهل بیت رسیده موجبات هدایت آنان را فراهم کرده است. در این دعا ها معانی بلندی نهفته است که دل هر عاشقی را واله و شیدا می کند. دعاهایی چون : ابوحمزه ثمالی جوشن کبیر کمیل مناجات خمس عشر مناجات مسجد کوفه و ... .در این شب های عزیز از خدا بخواهیم طعم عبادت و بندگی و ترک معصیت و لذت مناجات با خود را به ما عطا فرماید...

فرازی از دعای جوشن کبیر...

ای آنکه از مراد دل مشتاقانت آگاهی                      ای آنکه از ضمیر خاموشان با خبری

ای آنکه ناله خسته دلان را می شنوی                   ای آنکه گریه بندگان ترسان را می بینی

ای آنکه رواساختن حاجات نیازمندان بدست اوست   ای آنکه عذر توبه کنندگان را می پذیری

ای آنکه عمل مفسدان را (به زور) اصلاح نمیکنی      ای آنکه پاداش نیکوکاران را ضایع نمی گردانی

ای آنکه از قلوب عارفان دور نیستی                       ای بخشنده ترین بخشندگان

+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 11:13 توسط جواد s |



The image “http://www.emammahdi.com/files/picworkshop_pic/1223114104.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.




نمی دانم آیا این نوشته ها را کسی می خواند یا نمی خواند؟

نمی دانم تو که به این صفحه می آئی، به چیزی می اندیشی یا نمی اندیشی؟

نمی دانم ما که مدام از انتظار سخن می گوئیم، واقعا منتظریم یا منتظر نیستیم؟

فقط می خواهم بگویم که دوباره فکر کنیم و حرفی که عمل نمی کنیم را فریاد نزنیم. خداوند می فرماید: ای کسانی که ایمان آورده اید، چرا حرفی را می زنید که عمل نمی کنید.

چرا ما ادعائی می کنیم که عمل نمی کنیم. ما کجا منتظر او هستیم؟

نگارنده : امیدرضا کربلائی

برای دیدن تصاویری زیبا درباره انتظار و حضرت مهدی (عج) به ادامه مطلب  بروید


>>> ادامه مطلب <<<
+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مهر 1387ساعت 12:21 توسط جواد s |



 

گفتم دوستت دارم....گفت:" دروغ مي گويي! "

گفتم عاشقت هستم....گفت:"دروغ مي گويي! "

گفتم بي تو ميميرم....گفت:"دروغ مي گويي! "

هديه گرانقيمتي را تقديمش كردم....چشم هاش برقي زد و گفت:

" شوخي كردم.....من هم دوست دارم......"

گفتم :" ...............دروغ مي گويي.............."

 

+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 7:48 توسط جواد s |



دوستان و عزيزان گرامي  سلام

اين قسمت رو گذاشتم براي دعاها و مناجاتهاي شما دوستان عزيز

لطفا در اين قسمت دعاها و مناجات هاي خودتون رو با خدا در بخش نظرات بنويسيد

به حق شب قدر ، انشاء الله كه خواسته ها و حاجات ما برآورده به خير بشه

+ نوشته شده در سه شنبه دوم مهر 1387ساعت 8:5 توسط جواد s |



تو را شكر مي كنم كه از پوچي ها، ناپايداري ها، خوشي ها و قيد و بندها آزادم كردی و مرا در طوفانهای خطرناك حوادث رها ننمودی، و درغوغای حيات، در مبارزه با ظلم و كفر غرقم كردی، لذت مبارزه را به من چشاندی، مفهوم واقعی حيات را به من فهماندی...

 فهميدم كه سعادت حيات در خوشی و آرامش و آسايش نيست، بلكه در جنگ و درد و رنج  و مصيبت و مبارزه با كفر و ظلم و بالاخره در شهادت است.

       خدايا تو را شكر مي كنم كه به من نعمت " توكل " و " رضا" عطا كردی ، و در سخت ترين طوفانها و خطرناكترين گردابها، آنچنان به من اطمينان و آرامش دادی كه با سرنوشت و همه پستی ها و بلنديهايش آشتي كردم و به آنچه تو بر من مقدر كرده ای رضا دادم .

خدايا در مواقع خطر مرا تنها نگذاشتی،  تو در كوير تنهايی انيس شبهای تار من شدی ، تو در ظلمت نااميدی ،  دست مرا گرفتی و كمك كردی ... كه هيچ عقل و منطقی قادر به محاسبه پيش بينی نبود،

تو بر دلم الهام كردی و به رضا و توكل مرا مسلح نمودی، و در ميان ابرهای ابهام و در مسيری تاريك مجهور و وحشتناك مرا هدايت كردی.

از مناجاتهای شهيد بزرگوار دكتر مصطفي چمران

................................................................

و در آخر ...
خدايا عقيده ام را از دست عقده ام مصون بدار .
خدايا به من قدرت تحمل عقيده مخالف را ارزانی کن .
خدايا شهرت ، منی را که ميخواهم باشم قربانی منی که می خواهند باشم نکند.
خدايا به هر که دوست می داری بياموز که عشق از زندگی کردن بهتر است و به هر که دوست تر می داری بچشان که دوست داشتن از عشق برتر .
دكتر علي شريعتي

+ نوشته شده در سه شنبه دوم مهر 1387ساعت 8:3 توسط جواد s |



سلام

بعضی دوستان درخواست خاطره از شهدا داشتند اين هم خاطره ای از شهيد باکری:

در بارندگی های اردیبهشت ماه سال پنجاه و نه اصلا خودش را کنار نکشید.آب جمع شده بود پشت پل . دیدم آقا مهدی رفته آستینش را زده بالا دارد آشغالها و لجن ها را بیرون می کشد تا راه آب باز شود. رفتم گفتم : آقا مهدی چکار می کنی؟؟.بذار برم کارگر صدا بزنم. گفت : شهردار و کارگر ندارد که. این پل باید باز شود. که به دست من هم می تواند باز شود.

+ نوشته شده در سه شنبه دوم مهر 1387ساعت 8:1 توسط جواد s |



بخشش ، يک خيابان دو طرفه است . هر بار کسی را می بخشيم ، خود را نيز  می بخشيم . اگر نسبت به ديگران تسامح کنيم ، پذيرش اشتباه های خودمان آسان تر است . بدين ترتيب ، بدون گناه يا تلخی ، می توانيم بهتر بسوی زندگی راه يابيم .

هنگامی که به خاطر ضعف بگذاريم نفرت ، حسادت و عدم تسامح در پيرامون ما ارتعاش يابد ، سرانجام اين ارتعاشات ما را می بلعند .

.................................................................................

بستن وسوسه هاي شيطان

شيطان هيچ قصدي ندارد , مگر اينكه انسان را از خدمت نمودن و عبادت مولايش باز دارد بنابر اين اگر از شيطان فرمانبرداري نمايد در دل او تاريكي بوجود مي آيد كه سبب قطع ياري خدا گرديده  و موجب مي شود تا عبادت ديگري را نيز ترك كند تا جايي كه ياري خداوند كاملا قطع شده و به هلاكت جاويد دچار شود . مگر اينكه عنايت خداوند شامل حالش شده و از فرمانبرداري شيطان دست بردارد ,دلش با مخالفت با شيطان روشن شده و آنگاه به توفيق كاملي برسد .

مومن نبايد هيچ عمل خيري را گرچه بسيار كوچك باشد , كم شمرده و به خاطر كم بودن, آن را ترك نمايد كه زيان خواهم ديد , و هيچ عمل خيري را نيز نبايد بزرگ ببيند , چون گرفتار عجب مي گردد. نيز اگر نمي تواند آن را انجام بدهد به مقداري كه مي تواند آن را انجام داده و بعد از انجام , آن را در مقابل خدا كوچك ببيند . زيرا بنده هر عملي را كه انجام بدهد و آن را كوچك بداند , خداوند آن را بزرگ دانسته و شايد همين مطلب باعث شود كه خداوند متعال آن را قبول كند . و هنگامي كه عملي قبول شد كمي آن اهميتي نخواهد داشت . چون اگر خداوند عملي را از بنده اش قبول نمايد, گر چه كم باشد , پاداش زيادي به او خواهد داد . و اگر آن را قبول نكند . فايده اي براي او نخواهد داشت , گر چه زياد باشد . زيرا خداوند عمل كم آدم را قبول و اعمال زياد ابليس را رد نمود .

...................................................................................

 my love only for u

ترجيح جانب اميدواري بر نا اميدي

در چنين اوقاتي كه خداوند در آن بيش از ساير اوقات درهاي رحمت خود را باز نموده , بندگان را تشويق به ذكر , عبادت و دعاي خود نموده و الطاف خاص خود را براي آنان تضمين نموده است بنده مراقب بايد جهت اميدواري را بيشتر در نظر گرفته و دستهاي آرزوي خود را به طرف كرم خداوند و بخششهاي فراوان او دراز كند . ولي شيطان در اين اوقات اسرار در ترجيح جهت ترس و نا اميدي دارد تا بدين وسيله مانع عمل بندگان گردد.

 

+ نوشته شده در سه شنبه دوم مهر 1387ساعت 7:59 توسط جواد s |



همه ماجرا از یادواره شهید زین الدین شروع شد. حاج حسین کاجی پشت میکروفون رفت تا خاطراتی از شهدا رو نقل کنه. اما لابه لای این خاطرات
از مادر شهید معماریان دعوت می کنم که تشریف بیارن و خودشون تعریف کنن و البته امانتی رو هم با خود بیارن..


مادر شهید از تو جمعیت بلند شد، حس کنجکاویم بیشتر شده بود که ایشون کین؟ و امانتی چیه؟ ...


>>> ادامه مطلب <<<
+ نوشته شده در سه شنبه دوم مهر 1387ساعت 7:55 توسط جواد s |



خالق مهربان من
اگر دست تقدیر تو لباس آخرت را در تن من پوشاند و درخت زندگیم تن به خواب زمستانی و ابدی خویش سپرد و میان من وآن بهار موعود جدایی افتاد پس در زمانی که سیمای مهربان آن ماه تابان در آسمان چشم مردمان آشکار شد مرا از محراب قبرم برانگیز و توفیق احرام در صحن و صفایش را به من عنایت فرما.              ان شاء الله

 

+ نوشته شده در سه شنبه دوم مهر 1387ساعت 7:49 توسط جواد s |



كى  رفته  اى  ز  دل  كه تمنا كنم iiترا؟ كى  بوده  اى  نهفته  كه پيدا كنم iiترا؟
غيبت  نكرده اى كه شوم طالب iiحضور پنهان  نگشته  اى  كه  هويدا  كنم iiترا
با  صد  هزار  جلوه  برون آمدى كه iiمن با   صد   هزار   ديده   تماشا  كنم  iiترا
چشمم به صد مجاهده آئينه ساز شد تا  من  به  يك مشاهده شيدا كنم iiترا
بالاى  خود  در  آئينه  چشم  من ببين تا    باخبر    ز    عالم   بالا   كنم   iiترا
مستانه  كاش  در  حرم  و  دير iiبگذرى تا   قبله  گاه  مؤمن  و  ترسا  كنم  iiترا
خواهم  شبى  نقاب  ز  رويت iiبرافكنم خورشيد   كعبه   ماه  كليسا  كنم  ترا
طوبى و سدره گر به قيامت بمن دهند يكجا    فداى    قامت   رعنا   كنم   ترا
زيبا  شود  به  كارگه  عشق،  كار iiمن هرگه    نظر    بصورت   زيبا   كنم   iiترا
رسواى عالمى شدم از شور عاشقى ترسم   خدا  نخواسته  رسوا  كنم  ترا

*  *   *

 

جانى  كه خلاص از شب هجران تو iiكردم در    روز    وصال   تو   بقربان   تو   iiكردم
خون  بود  شرابى  كه ز ميناى تو iiخوردم غم  بود  نشاطى  كه  به  دوران تو iiكردم
آهيست    كز    آتشكده    سينه   iiبرآمد هر شمع كه روشن به شبستان تو كردم
اشكيست  كه  ابر ثره بر دامن من iiريخت هر  گوهر  غلتان  كه  به  دامان  تو iiكردم
صد   بار  گزيدم  لب  افسوس  به  iiدندان هر   بار   كه  ياد  لب  و  دندان  تو  iiكردم
دل   با   همه  آشفتگى  از  عهده  iiبرآمد هر   عهد  كه  با  زلف  پريشان  تو  كردم
در   حلقه   مرغان  چمن  ولوله  iiانداخت هر  ناله  كه  در  صحن  گلستان تو iiكردم
يعقوب   نكرد   از   غم   ناديدن   iiيوسف اين  گريه  كه  دور  از  لب خندان تو iiكردم

*  *   *

دلم   از   نرگس  بيمار  تو  بيمارتر  iiاست چاره كن درد كسى كز همه ناچارتر است
من  بدين طالع برگشته چه خواهم iiكردن كه  ز  مژگان  سياه  تو نگون سارتر است
گر   تواش   وعده   ديدار   ندادى  iiامشب پس  چرا  ديده من از همه بيدارتر iiاست؟
هر   گرفتار  كه  در  بند  تو  مى  نالد  iiزار مى  برد حسرت صيدى كه گرفتارتر iiاست
عقل  پرسيد كه دشوارتر از مردن چيست عشق فرمود فراق از همه دشوارتر iiاست
+ نوشته شده در سه شنبه دوم مهر 1387ساعت 7:40 توسط جواد s |



...او سپس به طرح این پرسش پرداخت که اگر انسان بخواهد وارد ساحت معنویت شود از چه راهی می بایست وارد شود؟ و خود پاسخ داد مهم ترین نکته برای ورود به معنویت ،" زیبا دیدن عالم " است و جهان را از حالت بازارگونه و تجارت مسلکی بیرون دیدن.
اکنون پرسش مهم تری مطرح بود: آیا می‌شود جهان را زیبا دید؟ جان پاسخ دکتر ابراهیمی به این پرسش این بود که: با عقل نه اما با عشق آری. او به توضیح ویژگی های عقل و عشق پرداخت و گفت عقل اصولا توان لذت بخشیدن به آدمی را ندارد لذت کار عشق است نه عقل. از ویژگی های دیگر این است که عقل تناقض paradox)) را پس می‌زند اما عشق به استقبال آن می‌رود. عقل تحیر ستیز است و تمام تلاش علوم و عقول کاستن تحیر است و درعقل اگر تحیر زیاد شود آدمی بیچاره می‌شود اما در دل و ساحت عشق تحیر مفید و لذت بخش است...

...او در پاسخ به سوال دیگری گفت نگاه عاشقانه به عالم ، نافی نگاه عاقلانه به عالم نیست بلکه بی آن که آن را نفی کند از آن فراتر می‌رود و به آن عمق می‌بخشد...

+ نوشته شده در سه شنبه دوم مهر 1387ساعت 7:27 توسط جواد s |



هر چه گويم عشق را شرح و بيان

چون به عشق آيم خجل باشم از آن

گرچه تفسير زبان روشن گر است

ليك عشق بى زبان روشن‏تر است

چون قلم اندر نوشتن مى‏شتافت

چون به عشق آمد قلم بر خود شكافت   

                                          

  از عشق چه توان گفت که نه گفتنی است و نه شنيدنی! ذوقی است چشيدنی و يافتنی است نه يافتن مصطلح !

بلکه آمدنی است و آنگاه است که عاشق بدنبال يافتن اشارات و بشارات معشوق با قدم سر ! راه می پيمايد و هرگز به هيچ چيز 

جز ساحت مقدس معشوق نمی انديشد.

که عاشقی فرموده است:      گر عشق نباشد به چه کار آيد دل

+ نوشته شده در سه شنبه دوم مهر 1387ساعت 7:17 توسط جواد s |



زندگی نامه شهيد احمد متوسليان

 حاج  احمد متوسليان که بود؟

تولد و كودكی

فعاليت سياسي – مذهبي

مبارزه با ضدانقلاب در كردستان
حضور در لبنان

ويژگيهاي اخلاقي

نحوه اسارت

... در ادامه مطلب بخوانید


>>> ادامه مطلب <<<
+ نوشته شده در سه شنبه دوم مهر 1387ساعت 6:47 توسط جواد s |



 kabbain50s_400

    4215822485_400 

 


>>> ادامه مطلب <<<
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 9:59 توسط جواد s |



بدون احساس کمترین خجالت

به پهنای صورت گریستن را دوست دارم...

الهی

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 9:51 توسط جواد s |



 
 

مرد بیکاری برای سِمَتِ آبدارچی در مایکروسافت تقاضا داد. رئیس هیئت مدیره مصاحبه‌ش کرد و تمیز کردن زمین‌ رو به عنوان نمونه کار دید و گفت: «شما استخدام شدین، آدرس ایمیل‌تون رو بدین تا فرم‌های مربوطه رو واسه‌تون بفرستم تا پر کنین و همین‌طور تاریخی که باید کار رو شروع کنین

مرد جواب داد: «اما من کامپیوتر ندارم، ایمیل هم ندارم

رئیس هیئت مدیره گفت: «متأسفم. اگه ایمیل ندارین، یعنی شما وجود خارجی ندارین. و کسی که وجود خارجی نداره، شغل هم نمی‌تونه داشته باشه

مرد در کمال نومیدی اونجا رو ترک کرد. نمی‌دونست با تنها 10 دلاری که در جیب‌ش داشت چه کار کنه. تصمیم گرفت به سوپرمارکتی بره و یک صندوق 10 کیلویی گوجه‌فرنگی بخره. یعد خونه به خونه گشت و گوجه‌فرنگی‌ها رو فروخت. در کمتر از دو ساعت، تونست سرمایه‌ش رو دو برابر کنه. این عمل رو سه بار تکرار کرد و با 60 دلار به خونه برگشت. مرد فهمید می‌تونه به این طریق زندگی‌ش رو بگذرونه، و شروع کرد به این که هر روز زودتر بره و دیرتر برگرده خونه. در نتیجه پول‌ش هر روز دو یا سه برابر می‌شد. به زودی یه گاری خرید، بعد یه کامیون، و به زودی ناوگان خودش رو در خط ترانزیت (پخش محصولات) داشت

5 سال بعد، مرد دیگه یکی از بزرگترین خرده‌فروشان امریکاست. شروع کرد تا برای آینده‌ی خانواده‌ش برنامه‌ربزی کنه، و تصمیم گرفت بیمه‌ی عمر بگیره. به یه نمایندگی بیمه زنگ زد و سرویسی رو انتخاب کرد. وقتی صحبت‌شون به نتیجه رسید، نماینده‌ی بیمه از آدرس ایمیل مرد پرسید. مرد جواب داد: «من ایمیل ندارم.»

نماینده‌ی بیمه با کنجکاوی پرسید: «شما ایمیل ندارین، ولی با این حال تونستین یک امپراتوری در شغل خودتون به وجود بیارین. می‌تونین فکر کنین به کجاها می‌رسیدین اگه یه ایمیل هم داشتین؟

مرد برای مدتی فکر کرد و گفت: آره! احتمالاً می‌شدم یه آبدارچی در شرکت مایکروسافت.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 9:44 توسط جواد s |



یک شرکت ویژه خدمت رسانی در فرودگاه اسکای هاربور آریزونای آمریکا با داشتن حجاب کارکنان محجبه خود موافقت کرد .

 

به گزارش سرویس بین الملل خبرگزاری زنان ایران "ایونا" ،  زن محجبه سومالیایی تبار ساکن آمریکا پس از اعتراض های فراوان، توانستند موافقت مسئولان شرکت "جی سی ای سیرویس" ویژه خدمت رسانی به فرودگاه اسکای هاربور آریزونا را برای داشتن حجاب در محل کار بگیرند.

بنابر این گزارش ،حکیم عثمان از مسئولان هیئت سومالی در آریزونا گفت: کارکنان سومالیایی تبار برای داشتن پوشش رسمی جدید فرودگاه اعلام نگرانی کردند که با ارسال نامه به شرکت این مشکل رفع شد.

گفتنی است از ماه گذشته تاکنون کارکنان محجبه پس از موافقت شرکت موفق به داشتن حجاب در محل کار خود شدند .

 کدخبر : 87062108

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 9:39 توسط جواد s |



 
خدا گفت :ليلي يك ماجراست ، ماجرايي آكنده از من .
ماجرايي كه بايد بسازيش .
شيطان گفت : تنها يك اتفاق است . بنشين تا بيفتد .
آنان كه حرف شيطان را باور كردند ، نشستند
و ليلي هيچ گاه اتفاق نيافتاد .
 

مجنون اما بلند شد ، رفت تا ليلي را بسازد .
خدا گفت : ليلي درد است ، درد زادني نو ، تولدي به دست خويشتن .
شيطان گفت : آسودگي ست . خيالي ست خوش .
خدا گفت : ليلي ، رفتن است ، عبور است و رد شدن .
شيطان گفت : ماندن است . فرو ريختن در خود .
خدا گفت : ليلي جستجوست . ليلي نرسيدن است و بخشيدن
 
 
شيطان گفت : خواستن است . گرفتن و تملك .
خدا گفت : ليلي سخت است . دير است و دور از دست .
شيطان گفت : ساده است . همين جا و دم دست
و دنيا پر شد از ليلي هاي زود . ليلي هاي ساده اينجايي .
ليلي هاي نزديك لحظه اي .
خدا گفت : ليلي زندگي است . زيستني از نوعي ديگر .
 
 
ليلي جاودانه شد و شيطان ديگر نبود
مجنون ، زيستني از نوعي ديگر را برگزيد و مي دانست كه ليلي تا ابد طول مي كشد  ليلي گريه کرد
ليلي گفت : امانتي ات زيادي داغ است . زياد تند است .
خاكستر ليلي هم دارد مي سوزد ، امانتي ات را پس مي گيري ؟
خدا گفت : خاكسترت را دوست دارم ، خاكسترت را پس مي گيرم .
 
 
ليلي گفت : كاش مادر مي شدم ، مجنون بچه اش را بغل مي كرد .
خدا گفت : مادري بهانه عشق است ، بهانه سوختن ؛ تو بي بهانه عاشقي ، تو بي بهانه مي سوزي .
ليلي گفت : دلم مي خواهد ، ساده ، بي تاب ، بي تب
خدا گفت : اما من تب و تابم ، بي من مي ميري
 
 
ليلي گفت : پايان قصه ام زيادي غم انگيز است ، مرگ من ، مرگ مجنون ، پايان قصه ام را عوض مي كني ؟
خدا گفت : پايان قصه ات اشك است . اشك درياست ؛
دريا تشنگي است و من تشنگي ام ، تشنگي و آب . پاياني از اين قشنگتر بلدي ؟
ليلي گريه كرد . ليلي تشنه تر شد .
خدا خنديد .
خدا گفت : زمين سردش است . چه كسي مي تواند زمين را گرم كند ، ليلي گفت : من .

 
خدا شعله اي به او داد . ليلي شعله را توي سينه اش گذاشت  سينه اش آتش گرفت . خدا لبخند زد . ليلي هم .
خدا گفت : شعله را خرج كن . زمين ا م را به آتش بكش
ليلي خودش را به آتش كشيد . خدا سوختنش را تماشا مي كرد .
ليلي گر مي گرفت .خدا حافظ مي كرد .
ليلي مي ترسيد . مي ترسيد آتش اش تمام شود . ليلي چيزي از خدا خواست . خدا اجابت كرد .
مجنون سر رسيد . مجنون هيزم آتش ليلي شد . آتش زبانه كشيد . آتش ماند . زمين خدا گرم شد .


 
خدا گفت : اگر ليلي نبود ، زمين من هميشه سردش بود .
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 9:21 توسط جواد s |



يك زن محجبه ترك كه براي ثبت‌ نام در دانشكده الهيات دانشگاه "چوكوراوا" مراجعه كرده بود به خاطر داشتن حجاب نتوانست در دانشگاه ثبت‌نام كند.

 گزارش خبرگزاري فارس به نقل از پايگاه خبري "سون سايفا"ي تركيه ، "سميه گل" كه در دانشكده الهيات دانشگاه "چوكوراوا" قبول شده براي ثبت‌نام به اين دانشكده مراجعه كرد اما مسئولين دانشكده با مشاهده حجاب، به اين خانم اجازه ثبت‌نام ندادند.
اين گزارش حاكي است خانم "سميه گل" كه علي‌الرغم هشدارهاي مسئولين حجاب خود را حفظ كرد در پايان بدون اينكه در دانشكده ثبت نام كند با چشمان گريان از محل ثبت‌نام دور شد.
در اين ميان خانم "گل" كه از اين اقدام مسئولين دانشكده بهت‌زده شده بود در تماس تلفني به پدر خود گفت: اينطوري كه نمي‌شود. اين يك ناحقي بزرگ است. از "الازيغ" آمديم، در دانشگاه فرات اينچنين نيست.(مسئولين) بعد از ثبت‌نام مي‌توانند دخالت كنند.
در همين حال پدر گل گفت: اين نقض حقوق است. حق و حقوقي در كار نيست. اگر به عنوان يك مسيحي مراجعه كنم چيزي نمي‌گويند اما وقتي به عنوان يك مسلمان مراجعه مي‌كنيم نمي توانيم ثبت‌نام كنيم.
آیا ما نمی توانیم در دانشگاهمان قانونی اجرا کنیم که فقط دختران با حجاب اسلامی بتوانند ثبت نام کنند .... 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 9:10 توسط جواد s |



شبي پسر كوچكي يك برگ كاغذ به مادرش داد . مادر در حال آشپزي بود دستهايش را با حوله تميز كرد و نوشته ها را با صداي بلند خواند. پسر كوچولو با خط بچه گانه نوشته بود :
صورتحساب:
1- تميز كردن باغچه 500 تومان 2- مرتب كردن اتاق خواب 500 تومان 3- مراقبت كردن از برادر كوچكم 1000تومان 4- بيرون بردن سطل زباله 500 تومان 5- نمره رياضي خوبي كه گرفتم 500 تومان 6- جمع بدهي شما به من 3000 تومان
مادر به چشمان منتظر پسرش نگاهي كرد و چند لحظه خاطراتش رو مرور كرد سپس قلم را برداشت و پشت برگه صورتحساب پسرش اين عبارت را نوشت :
1- بابت سختي 9 ماه بارداري كه در وجودم رشد كردي ، هيچ 2- بابت تمام شب هايي كه بر بالينت نشستم و برايت دعا كردم ، هيچ 3- بابت تمام زحماتي كه در اين چند سال كشيدم تا تو بزرگ شوي ، هيچ 4- بابت غذا ، نظافت تو و اسباب بازيهايت ، هيچ
و اگر تمام اينها را جمع بزني خواهي ديد كه هزينه عشق واقعي من به تو هيچ است.
وقتي پسر آنچه را كه مادرش نوشته بود را خواند ، چشمانش پر از اشك شد و در حالي كه به چشمان مادرش نگاه ميكرد قلم را برداشت و زير صورتحساب نوشت : قبلا بطور كامل پرداخت شده است.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 8:52 توسط جواد s |



روزها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت.فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت: 

می آید من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنوم و یگانه قلبی ام که دردهایش را در خود نگه می دارم.

سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست.گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود با من بگو از آن چه سنگینی سینه توست.

گنجشک گفت لانه ای کوچکی داشتم آرامگاه خستگی هایم بود و سر پناه بی کسی ام.تو همان را هم از من گرفتی این طوفان بی موقع چه بود؟

چه می خواستی از لانه محقرم کجای دنیا را گرفته بود؟

و سنگینی بغضی راه بر کلامش بست.سکوتی در عرش طنین انداز شد و فرشتگان همه سر به زیر انداختند.

خدا گفت:ماری در راه لانه ات بود.خواب بودی,باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند آنگاه تو از کمین مار پر گشودی.گنجشک خیره در خدایی خدا ماند بود.

خدا گفت که چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دفع کردم و تو ندانسته به دشمنی ام بر خاستی.

اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود.ناگهان چیزی درونش فرو ریخت.های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 7:52 توسط جواد s |



 
پرنده بر شانه های انسان نشست.

انسان با تعجب رو به پرنده کرد و گفت:

((من درخت نیستم.تو نمی توانی روی شانه ی من آشیانه بسازی.))

پرنده گفت:

((من فرق درخت ها و آدم ها را خوب می دانم.اما گاهی پرنده ها و آدم ها را اشتباه می گیرم.))

انسان خندید و به نظرش این خنده دارترین اشتباه ممکن بود.

پرنده گفت:

((راستی، چرا پر زدن را کنار گذاشتی؟))

 انسان منظور پرنده را نفهمید،اما باز هم خندید.

پرنده گفت:

((نمی دانی توی آسمان چقدر جای تو خالی است.))

 انسان دیگر نخندید.

انگار ته ته خاطراتش چیزی را به یاد آورد.

چیزی که نمی دانست چیست.شاید یک آبی دور.

یک اوج دوست داشتنی.

پرنده گفت:

((غیراز تو،پرنده های دیگری را هم می شناسم که پر زدن از یادشان رفته است.

درست است که پرواز برای یک پرنده ضرورت است،اما اگر تمرین نکند فراموش می شود.))

پرنده این را گفت و پر زد.

انسان رد پرنده را دنبال کرد تا اینکه چشمش به یک آبی بزرگ افتاد

 و به یاد آورد روزی نام این آبی بزرگ بالا سرش،

آسمان بود و چیزی شبیه دلتنگی توی دلش موج زد.

آن وقت خدا بر شانه های کوچک انسان دست گذاشت و گفت:

((یادت می آید، تو را با دو بال و دو پا آفریده بودم؟

زمین وآسمان هر دو برای تو بود.

اما تو اسمان را ندیدی.

راستی،عزیزم،بالهایت را کجا جا گذاشتی؟))

انسان دست بر شانه هایش گذاشت

 و جای خالی چیزی را احساس کرد.

آن وقت رو به خدا کرد وگریست.     

                                                       ((عرفان نظر آهاری))

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 7:45 توسط جواد s |



می دونی وقتی خدا داشت بدرقت می کرد بهت چی گفت؟

گفت : جایی که میری مردمی داره که میشکننت٬ نکنه غصه بخوری ٬

من همه جا باهاتم...

تو تنها نیستی ٬ تو وجودت عشق می زارم که بگذری ٬

قلب می زارم که جا بدی٬ اشک میدم  که همراهیت کنه و ...

مرگ ...

که بدونی برمی گردی پیشم.

..............................................................................

به کعبه گفتم:

تو از خاکی منم خاک چرا باید به دور تو بگردم

ندا آمد..

تو با پا آمدی باید بگردی برو با دل بیا تا من بگردم

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 7:35 توسط جواد s |



عشق و عرفان
 
خداوند گفت:

(( دیگر پیامبری نخواهم فرستاد، از آن گونه که شما انتظار دارید،

اما جهان هرگز بی پیامبر نخواهد ماند.))

و آن گاه پرنده ای را به رسالت مبعوث کرد.

پرنده آوازی خواند که در هر نغمه اش خدا بود.

عده ای به او گرویدند و ایمان آوردند.

وخدا گفت:

((و اگر بدانید،حتی با آواز پرنده ای می توان رستگار شد.))

خداوند رسولی از آسمان فرستاد.

باران،نام او بود.

همین که باران ،باریدن گرفت،آنان که اشک را می شناختند،

رسالت او را دریافتند ،پس بی درنگ توبه کردندو

روح شان را زیر بارش بی دریغ خدا شستند.

خدا گفت:

((اگر بدانید با رسول باران هم می توان به پاکی رسید.))

خداوند پیغامبر باد را فرستاد،

تا روزی بیم دهد و روزی بشارت.

پس باد روزی طوفان شد و روزی نسیم و

آنان که پیام او را فهمیدند،روزی در خوف و روزی در رجا زیستند.

خدا گفت:

((آن که خبر باد را می فهمد،قلبش در بیم و امید می لرزد

و قلب مومن این چنین است.))

خدا گلی را از خاک برانگیخت تا

معاد را معنا کند.

و گل چنان از رستخیز گفت

که از آن پس هر مومنی که گلی را دید،

رستاخیز را به یاد آورد.

خدا گفت:

((اگر بفهمید ،تنها با گلی قیامت خواهد شد.))

خداوند یکی از هزار نامش را به دریا گفت.

دریا بی درنگ قیام کرد

وسپس چنان به سجده افتاد که هیچ از هزار موج او باقی نماند.

مردم تماشا می کردند.

عده ای پیغام را دانستند،

پس قیام کردند و چنان به سجده افتادند،که هیچ از آنها باقی نماند.

خدا گفت:

((آن که به پیغمبر آب اقتدا کند،به بهشت خواهد رفت.))

و به یاد دارم که فرشته ای به من گفت:

((جهان آکنده از فرستاده وپیغمبر و مرسل است،

اما همیشه کافری هست  تا باران را انکار کند و

با گل بجنگد،تا پرنده را دروغگو بخواند و باد را مجنون

و دریا را ساحر.اما هم امروز ایمان بیاور

که پیغمبر آب و رسول باران و فرستاده باد

برای ایمان آوردن تو کافیست...))                

(عرفان نظر آهاری)

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 7:22 توسط جواد s |



درحالی که قیمت مواد غذایی رو به افزایش گذاشته و بسیاری از مردم نمی‌توانند نیازهای خود را تأمین کنند اقلیت مسلمان فرانسه میان فقرا و افراد بی‌خانمان در طول ماه مبارک رمضان غذای رایگان توزیع می‌کنند.

به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از رویترز، علی حسنی از داوطلبان مسلمان برای یک گروه غیرانتفاعی که برگزار کننده این رویداد با عنوان ” سوپ برای همه” بودند گفت: افراد بسیاری این روزها نمی‌توانند معاش خود را تأمین کنند اما شما هرگز متوجه این امر نمی‌شوید.

این گروه با برگزاری چادری در شهر ادمونت میشل در پاریس از صدها نفر پذیرایی کردند. این رویداد که با هدف کمک به نیازمندان از سوی مسلمانان فرانسه هر سال در طول ماه مبارک رمضان برگزار می‌شود، برای نخستین بار در سال ۱۹۹۲ برگزار شد.


>>> ادامه مطلب <<<
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 6:50 توسط جواد s |



چه بسا دور، كه از نزديك نزديك تر،

و چه بسا نزديك، كه از دور دورتر است...

                                                                                      التماس دعا

+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت 15:17 توسط جواد s |



 دنیای عدالت محوری ‌‌‌٬ دنیای ظلم ستیزی٬ دنیایی که همه ار حقوق یکسان برخوردار باشند و سلمان ها و بلال ها بر سر یک سفره غذا بخورند٬دنیایی که تبعیض و یک چشم نگری کور شده باشد٬ دنیایی که فساد اخلاقی و مالی فاسد شده باشد٬ دنیایی که ارزش مرد به ثروت نباشد٬ دنیایی که ارزش زن به زیبایی او نباشد و از او به عنوان مدل تبلیغاتی یا به عنوان دکور تزییناتی دفاتر و شرکت ها استفاده نشود٬ دنیایی که هدف نباشد بلکه وسیله ای باشد برای زندگانی جاویدان آخرت ٬دنیایی که هدف آفرینش٬ منزل مقصود باشد....

این ها آرزوهایی است که بشر همیشه داشته ٬ از آن زمان که حاکمان زورگو زمین های کشاورزی را غصب می کردند گرفته تا حال که دولت های زورگو... ٬ ولی هیچ گاه شرایط تشکیل حکومت عدل جهانی به وجود نیامد اما این نوید داده شده که : «و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم الائمة و نجعلهم الوارثین»  آن هم توسط آخرین امام شیعیان حضرت مهدی (عج)

اما این عقیده مخصوص شیعیان نیست گر چه اختلافاتی در این زمینه بین ادیان وجود دارد.بعضی از فرق مسلمین معتقدند که این منجی هنوز به دنیا نیامده٬مسیحیان او را مسیح موعود می نامند٬یهودیان او را سرور میکاییلی می خوانند و زردشتیان وی را ایرانی دانسته و از او به سوشیانس یاد می کنند.در قرآن و انجیل و تورات و جاماسب نامه به منجی آخر الزمان بشارت داده شده که هیچ٬حتی در کتاب های مقدس براهمه و بوداییان نیز می توان این موضوع را یافت.خلاصه اینکه همه ادیان عقیده دارند که در یک عصر تاریک و بحرانی که فساد و بیدادگری همه جا را فرا می گیرد یک نجات دهنده بزرگ جهانی طلوع می کند و به واسطه نیروی فوق العاده غیبی و الهی اوضاع آشفته جهان را اصلاح می کند.

اللهم عجل لوليک الفرج

+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت 3:0 توسط جواد s |